خرید بک لینک

امشبی را شه دین در حرمش مهمان است

صبح فردا بدنش ...

مکن ای صبح طلوع

مکن ای صبح طلوع

امشب برای شما گریه نکردم آقا...

آمدم نشستم در خیمه تان و فقط برای فردای خودم اشک ریختم( اگر ریختم)

سالهاست هنوز معلوم نکرده ام معلومم نشده عاشورا حسینی ام یا یزیدی ، زینبی ام یا شامی...

امسال به لطف هیئت میدانم با این چیزی که هستم عاشورا قطعا حسینی نیستم! فوق فوقش خیلی باشم جزء آن ترسوهای صلح طلبی هستم که گوشه ی دنجشان را آرام میخواهند نه آشفته ی جنگ و جدال بین حق و باطل.

اما رویای من این است که هرچند دیر...هر چند با تاخیر هرچند صبح عاشورا ...ولی قبل از اینکه کار از کار بگذرد اقدام کنم و دلم را از دنیایم بکنم و بگویم من آمدم آقا...شرمنده شرمسار.

رویایم این است که هر چند یک عمر شیعه ات نباشم اما چیزی باشم که مرا به خودت فرا بخوانی و من دنیا را طلاق بدهم و بیایم...

رویایم این است که وقتی در دل شب گفتند برو بتوانم بگویم ننگ بر زندگی بعد از تو !!!

بتوانم لبخندی بر لبت بنشانم...

رویایم این است که بتوانم آن یار مودبی باشم که بعد از آنکه یک عممممر با امید یاری ات در میدان جنگ پروشم دادند و با این امید رشد یافتم، وقتی میگویی میدان نرو برو آب بیاور آنقدر ادب داشته باشم که حتی در ژرفای دلم کوچکترین ردی از پس میدان چه شد نیاید.

رویایم این است که بتوانم بی بیم آبرو و تنها با قدرت توکل بر ذات الله باطل را عیان کنم و ...

برچسب: انتخاب, نویسنده: ستایش محبی تاريخ: سه شنبه 21 شهريور 1396 ساعت: 12:59

صفحه بندی